X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
تســــــــــــــــــــــــــــــبیح یـــــــــــــــــــــــــار
ارسال شده در دوشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1393 توسط tasbih


بسم رب الحسین...


سلام دوستان حالتون چطوره؟؟؟؟


جاتون حسابی خالی بود کربلا !ولی نگران نباشید ما نایب الزیاره تک تکتون بودیم ،دلم نمیاد بیشتر از این دلتونوبسوزونم ...

از امروز نیت کردم خاطرات طنز کربلا رو یکی یکی واستون بذارم تو وبلاگ ،امیدوارم خوشتون بیاد .

بریم سراغ اولیش :

روز آخری بود که تو کربلا بودیم و بعد یه شب بیتوته تو حرم ،خسته و کوفته اومدیم هتل که آماده رفتن سمت کاظمین شیم ...

به دستور مدیر کاروان ،شب قبل وسایلا رو جمع کردیم و چمدونا رو بردیم طبقه همکف وتو یه اتاق چپوندیم واسه اینکه صبح مزاحمتی واسه باقی زوار نداشته باشیم و راحتر بارا رو ببریم تو اتوبوس ...

ساعت حدودا 6:30 صبح بود که اتوبوس اومد ،ما هم رفتیم پایین که ببینیم همه چیز رو بردیم یا نه ؟؟؟الحمدلله همه چیز منظم و درست پیش میرفت و حاج آقا (روحانی محبوب کاروان )هم تند و تند ،ساکارو میبردن سمت اتوبوس. من و سه تا از خواهران هم تو همون اتاق بودیم ،همین طور که حاج آقا وسایلا رو میبردن سمت اتوبوس آقایی به نام "دوشنبه" وارد اتاق شد (مسن ترین فرد کاروان عرشیا)و کلی ساک و چمدونو میخواست با هم ببره بیرون !!!!!!!!!!!!!!!!حاج آقا که به سنشون نگاه میکردن تندی پرسیدن "داری چیکار میکنی؟!!!!!!""اصلا تو میدونی کجا میخوان ببرن ؟!!!!"ایشونم نه گذاشتن نه برداشتن و گفتن "کبرستون "(قبرستان)و بارا رو برداشتن و رفتن !تا چند لحظه قیافه هایما این شکلی بود  بعد همه با هم ...

یادمه تا یه روز، تا هم دیگه رو میدیدم میزدیم زیر خنده ...


یادش بخیر ...










http://www.askdin.com/thread35275.html

دانلود آهنگ جدید